تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من (arashღ♥ღsara)


کلبه ی تنهایی من (arashღ♥ღsara)

سلام به همه ي عاشقا

 

سلام خدای مهربون ،خدایی که اون بالایی ،اون بالا توی   آسمون                                                        

خدا منم منو نگا!انقدر دلم پره خدا،نمی دونم چی بهت بگم!می خوام بپرسم

می دونی!                     

می دونی من چی می کشم!خدا صدامو می شنوی؟ هر دفعه که داد میزنم!                                   

هر دفعه که پشت سر هم اسمتو فریاد می زنم!خدا تو خوب گوش می کنی!                                     

می دونی که من چی می گم؟ خدا دیگه تموم شده سهمیه صبر منم.خدا می بینی که منم!!!           

 منم که هر روز می شکنم.

می خوام بیام پیش خودت ،خسته شدم از این زمین !راستی فرشته هات کجان؟                                    

  چرا به داد نمیرسن؟!   

خدا منم منمو نگا!خدا صدامو می شنوی؟؟یا گم شدم تو بنده هات؟؟؟        

  آخر بگم دوست دارم.نگام بکن آره منم.منم که فریاد میزنم...!


 

کارت عاشقونه در ادامه مطالب...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 3:29 توسط آرش| |

 

 

بين ما هرچی بوده تموم شده

گلي كه دست تو چيده پيش رومه
هنوزم بادبادكامون لبِ بومه
صداي پات مياد از اون سرِ دالون
ميگي خوبي چي چيه، وفا كدومه؟
بين ما هر چي بوده، تموم شده
عشقِ اين دوره چه بي دووم شده

دستِ سردت ميگه اون روزها گذشته
ديگه عشق و عاشقي از ما گذشته
ميگم آروم بشه دل، تنها بمونه
ميدونم دورهء اين حرفا گذشته
بينِ ما هرچي بوده تموم شده
عشقِ اين دوره چه بي دووم شده

دلم اندازهء اين ابرا گرفته
عشقِ تو خنده از اين لبها گرفته
چي بگم، هر چي بگم فايده نداره
غمِ عالم توي قلبم جا گرفته
بين ما هر چي بوده تموم شده
عشقِ اين دوره چه بي دووم شده

كسي كه زندگشو باخته تو نيستي
اون كه با رنگ و ريا ساخته تو نيستي
اون منم، تنهاترين تنهاي دنيا
اون كه خوب و بد نشناخته تو نيستي
بين ما هر چي بوده تموم شده
عشقِ اين دوره چه بي دووم شده

- ––––•(-• TÃÑHÂI•-)•–––– -

گوگوش Image

آدما

آدما از آدما زود سير ميشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميذارن
آدما آدمو تنها ميذارن

منو ديگه نميخواي خوب ميدونم
تو کتاب دلت اينو ميخونم
منو ديگه نميخواي خوب ميدونم
تو کتاب دلت اينو ميخونم

يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديوونگي ها يادته
تو ميگفتي که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آي آدماي روزگار
چي ميمونه از شماها يادگار
آدما آي آدماي روزگار
چي ميمونه از شماها يادگار

ديگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نميخواي بموني توي اين خونه
چشم تو دنبال چشماي اونه

همه حرفاي تو يک بهونه س
اون جهنمي که ميگن اين خونه س
همه حرفاي تو يک بهونه س
اون جهنمي که ميگن اين خونه س

- ––––•(-• TÃÑHÂI•-)•–––– -

گوگوش Image

اون منم


اون که هر چی ابر دنیاست خونه داره تو چشاش

اون که ناچاره بخنده اما گریست خنده هاش

اون که تو شهرش غریبه با یه عالم آشنا

هیچ کدوم با ور نکردن غربت تلخ صداش

اون منم اون منم اون منم

بغضمو تو گلو می شکنم

 دیروز من مثل امروز مثل فرداست

هر روز دستام سردو تنهاست دیروز امروز فردا

خیلی سخته

 این تنهایی

بی فردایی

تنها موندن

تنها خوندن

تنها تنها تنها

اون که خیلی قصه داره رو لبای بی صداش

مونده فریادش تو سینه  در نمی یاد از لباش

قد یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی

هر کدوم از غصه هاشو هر کدوم از قصه هاش

اون منم اون منم اون منم بغضمو تو گلوم می شکنم

اون که هر چی ابر دنیاست خونه داره تو چشاش

اون که ناچاره بخنده اما گریست خنده هاش

اون که تو شهرش غریبه با یه عالم آشنا

هیچ کدوم با ور نکردن غربت تلخ صداش

اون منم اون منم اون منم

 بغضمو تو گلو می شکنم  

- ––––•(-• TÃÑHÂI•-)•–––– -

قصه وفا

به خاطر آور که آن شب به برم

گفتی که:بی تو ز دنیا بگذرم

کنون جدایی نشسته بین ما

پیوند یاری شکسته بین ما

 

گریه می کنم

با خیال تو به نیمه شب ها

رفته یی و من

بی تو مانده ام غمکین وتنها

 

بی تو خسته ام

دل شکسته ام اسیر دردم

از کنار من می روی ولی

بگو چه کردم؟

 

رفته یی و من

آرزوی کس به سر ندارم

قصه ی وفا

با دلم مگو باور ندارم

گوگوش Image

متن کامل ترانه های گوگوش در ادامه مطالب...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 6:42 توسط آرش| |

 

 

چشم

چشم من بیا منو یاری بكن
گونه هام خشكیده شد ، كاری بكن
غیر گریه مگه كاری می شه كرد
كاری از ما نمی آد ، زاری بكن
اون كه رفته ،
دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا و زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
كاشكی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه كنن
اون كه رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ،‌ دل من گریه می خواد
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی
زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشك حسرت ببارم
دل هیچ كی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشكشو كم می آره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین كشیدن
همه جا رنگ سیاه
ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه
اون كه رفته ،‌ دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش كوره نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن آدم ها اینه
اون كه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت ، دل من گریه
می خواد
(داریوش)

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

 

 

دستای تو

ای که بيتو خودمو تکو تنها ميبينم هرجاکه پاميذارم تو رو اونجا ميبينم
يادمه چشمای تو پردرد و غصه بود قصه غربت تو قدر صد تا غصه بود

ياد تو هرجاکه هستم بامنه داره عمره منو آتيش ميزنه

توبرام خورشيدبودی توی اين دنيای سرد
گونه های خيسم دستای تو پاک ميکرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب
چرا بی صدا شده لب قصه گوی تو

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·

 

 

فرياد زير آب

ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق … برای گم شدن دريا

چه در يايی ميان ماست …. خوشا ديدار ما درخواب
چه اميدی به اين ساحل ….. خوشا فرياد زير آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن …. خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بيدار …. اگر مستم اگر هوشيار
مرا ياراي بودن نيست …. تو ياري كن مرا اي يار


تو ای خاتون خواب من … من پربسته را در ياب
مرا همخانه کن تا صبح …نوازش کن مرا تا صبح


هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود


ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق … برای گم شدن دريا


نه از دور و نه از نزديك …. تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خود سوزي عاشق ….. مرا آتش زدي اي عشق

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن …. خوشا از عاشقی مردن

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

 

 

بوي گندم

اهل طاعوني ي اين قبيله ي مشرقي ام

تويي اين مسافر شيشه يي شهر فرنگ

پوستم از جنس شب ‚ پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تن پوش تو از پوست پلنگ

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فكر يه اتاق اندازه ي تو واسه خواب

تن من خاك منه ساقه ي گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنه ي يك قطره ي آب

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ

آدمهاش ترمه قبا

شهر من شهر دعا

همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر

تن من ريشه ي سخت

تپش عكس يه قلب

مونده اما رو درخت

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم

تو آخه مسافري خون رگ اين جا منم

تن من دوست نداره زخمي ي دست تو بشه

حالا با هر كي كه هست هر كي كه نيست داد ميزنم

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو

يه وجب خاك مال من هرچي ميكارم مال تو

بوی خوب گندم از آلبوم چشم من

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

 

 

 

بي همگان به سر شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود

بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو فكررسيدن به من

از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

صبور خوب خانگي شريك ضجه هاي من

خنده ي خسته بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يكي شدن حادثه يي ساده نبود

مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

به فكر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

گريه يي بخشايش من كه بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من لاله ي نازنين من

ا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

 

 

وقتي كه گل در نمي آد

سواري اين ور نمي آد

كوه و بيابون چي چيه ؟

وقتي كه بارون نمي آد

ابر زمستون نمي آد

اين همه ناودون چي چيه ؟

حالا تو دست بي صدا

دشنه ي ما شعر و غزل

قصه ي مرگ عاطفه

خوابهاي خوب بغل بغل

انگار با هم غريبه ايم

خوبي ي ما دشمني يه

كاش من و تو مي فهميديم

اومدني رفتني يه

تقصير اين قصه ها بود

تقصير اين دشمن ها بود

اونا اگه شب نبودن

سپيده امروز با ما بود

سقوط من در خودمه

سقوط ما مثل منه

مرگ روزهاي بچگي

ازروز به شب رسيدنه

دشمني ها مصيبته

سقوط ما مصيبته

تقصير اين قصه ها بود

تقصير اين دشمنها بود

اونا اگه شب نبودن

سپيده امروز با ما بود

كسي حرف من و انگار نمي فهمه

مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه

كسي تنهايي مو از من نمي دزده

درد ما رو در و ديوار نمي فهمه

براي تنهايي خودم دلم ميسوزه

قلب امروز ي من خالي تر از ديروزه

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·

 

 

چکاوک

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

 

 

`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

 

بی تو مانده ام در کرانه اشک و آه دلسوز
سوز سینه ام شعله میکشد از دل شب وروزچه گویم برای تو ازاین دل رمیدهکه آه خسته دست من زکبریا رسیده


 

همه عشق و دلدادگی پرتو زندگی از رخ تو دمیده
ای جوانه باغ زندگی ای سرودهستی
ای ترانه جاودانه عاشقی ومستیتو ای آه سینه سوز دمی رهایم کنتوای عاشق جان فدا بیا وصدایم کنبیا با شکسته دل تو مهربانی کنبیا با نوای جان تو همزبانی کنبیا ای سپیده ام که شب غم انگیز استکه خنده ت به جان و دل بهاردل خیز استبیا ای طلیع جان نوای تارم باشدر این سردی خزان تو نوبهارم باش 

 
`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.
 
 
 
 
کجاست جای تو در جمله زمان که هنوز.....
که پیش از این ؟ که هم اکنون ؟ که بعد از این ؟ که هنوز ؟

و با چه قید بگویم که
دوستت دارم ؟
که تا ابد ؟ که همیشه ؟ که جاودان ؟ که هنوز ؟ ...
 
 
 
 
چند ترانه يكي از به ياد ماندنيترين آلبوم هاي داريوش(گل بيتا) :

شيرين من تلخي نكن با عاشق
تموم ميشن گم ميشن اين دقايق
دنياي ما مال من و تو اين نيست
رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست
يه روزي مياد كه نميدونيم كي هستيم
يار كي بوديم و عشق كي بوديم و چي هستيم
شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد
شيرين شيرينم نده زندگيمو بر باد
نده زندگيمو بر باد نده زندگيمو بر باد
من نميگم فرهاد كوه كنم من
تيشه به كوهها كه نميزنم من
عاشق تو بي تو به كوه نميره
وقتي نباشي تو خودش ميميره
------`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه


هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
------`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
... `·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشكم
عـجـب نـباشـد اگر تبرزن طـمـع بـبـندد در اسـتـخـوانم
در این جـهـنم گل بـهـشـتی چگونـه روید چگـونـه بـوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم كه خود خزانم
... `·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
... `·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
صدای حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت
كه تا قیامت در این مصیبت گلو فشاند غم نهانم
كبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
كه تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
...ز بال آنان فرو ستانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
.... `·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
آه ای دیار دور ای سرزمین كودكی من
خورشید سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست بر آفاق باورم
من نقش خوش را همه جا در تو دیده ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای ملك بی غروب ای مرز و بوم پیر جوانبختی
ای آشیان کهنه سیمرغ یک روز ناگهان
چون چشم من از پنجره افتد به آسمان
مبینم آفتاب تو در برابرم
... `·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
سفینه دل نشسته در گل
چراغ ساحل نمی درخشد
در این سیاهی سپیده ای کو
که چشم حسرت در او نشانم

الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی ز خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
ز پــای آنان فرو ستانم


کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز این راه وطن گزیدن
نمی توانم نمی توانم
-------`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

یاران زه چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
که این بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از تعنه دشمن گله ای نیست
که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند


افسوس همه سلسله داران بغنودند
آن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس همه سلسله داران بغنودند
وان یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
-------`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´

من و تو در گذر تند باد حادثه ها
هزار مرتبه اوج و حضيض ديده ايم
مپوش چشم اميد از وطن
که ما زين بيش به عمر خويش چه ضد و نقيض ها ديدم
...`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
نگفتمت تنها مرو شب در کمين نشسته
سيمای عمر آزاده را غم بر جبين نشسته
نگفتمت با من بيا تا سرزمين خورشيد
که رنگ غم بر قامت اين سرزمين نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته
صد پيچ کاروان کش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
...`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم
به يکدگر باردگر دست دل و يگانگيها بدهيم
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر

...`·.„.•¤­‹»Ãl24$]-[ & $4l24«›-¤•.„.·´
همت کن و از عزم خود ياری طلب که پشت شب ميشکند
که جلوه خورشيد ما خلاص شفع زخانه بيرون فکند
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
 
 
 
 
 
 

 

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 7:33 توسط آرش| |

 

بقیه عکسا در ادامه مطالب... 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 5:28 توسط آرش| |

من بی تو یه ناتمومم

                          من بی تو یه نیمه جونم

                                                      دور از تو ،نذار بمونم

من بی تو ،نه نمی تونم

                            ای عشق راه دورمن

                                                   شکست دل مغرور من

حادثه رفتن تو بود

                       مهم نبود غرور من

                                             مهم نبود شکستنم

به پای تو نشستنم

                      مهم تو بودی عشق من

                                                نه قصه ی دل بستنم

جای تو آغوش منه

                     این معنی دوست داشتنه

                                                رفتی و خاطرات تو

قلبم و آتیش می زنه

                      اشکام به وقت رفتنت

                                              عذاب تلخ باختنت

ارزشش و داشت عشق من

                          معجزه ی شناختنت

                                                 مهم نبوده سوختنم

دور از تو پرپر زدنم

                        به افتخار عشق تو

                                               می گم که بازنده منم

من بی تو یه ناتمومم

                      من بی تو یه نیمه جونم

                                              دور از تو نذار بمونم

من بی تو ،نه نمی تونم

                           من بی تو یه بی نشونم

                                                   من بی تو رو به جنونم

دور از تو نذار بمونم

                       من بی تو نه نمی تونم

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:24 توسط آرش| |

 

 

بگید بباره بارون دلم هواشو کرده

بگید تموم شدم من بگید که بر نگرده

بهش بگید شکستم بهش بگید بریدم

نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون خراب و دربو داغون

از آدما فراری از عاشقا گریزون

بذار کسی نبینه غرور گریه هامو

بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو

یه داغ سخته سختم یه باغ بی درختم

نفرین بگید به عمرم سیاه روز بختم

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود ودود
یا خزاني خالي از فريادو شور
مرگ من روزي فراخواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچون روزهاي دگر
سايه از امروز ها و ديروز ها

 

بقیه ی عکسا در ادامه مطالب...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:10 توسط آرش| |

ای اشک !

چرا در چشمان من خانه کرده ئی؟

چرا چرا زتو میپرسم ای اشک

آیا عاشق  هستی ؟

میگوئی نه

آیا به دل رنجی داری ؟

میگوئی نه صبر پناهم است

آیا عیبی داری ؟

میگوئی نه بی عیب خدا هست

پس چرا همیشه مانند قطرهء باران از چشمانم سرازیر میشوی

آه کشیده گفت

ترس از همه چیز دنیا دارم و بس

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:19 توسط آرش| |

منتظرتم گلم

عقل گفت كه دشوارتر

از مردن چيست

عشق فرمود فراق از

همه دشوارتر است

 

بقیه عکسا در ادامه مطالب... 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 9:42 توسط آرش| |

 بي تو ميميرم

بي تو در خلوت شب ناله مي كرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گريه ميكرد دل من

ديگه تنها تر از اين نمي شه باشم ميدوني

سخته برام از تو جدا شم ميدوني

به دلم وعده دادم كه چشات ماله منه

 

به خدا دوست دارم اين ديگه حرفه آخره

گريه و غم واي چه سخته براي من بي تو مي ميرم

دونه دونه اشكاي من مثه بارونن بي تو مي بارن

چشاي من انگار فقط تو رو مي بينن بي تو ميميرن

گريه نكن همين چه زيباست آخره قصه خدانگهدار

 خدانگهدار ...

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 21:42 توسط آرش| |


تقدیم به بهترین مونس تنهایهایم سارا

 

 

 

سارام دوست دارم عزیزم

میخواهم بدانی

اگه دوستت نداشتم عکست روتو قاب چشمام روی دیوارقلبم نمی زدم.

اگه دوستت نداشتم هیچ وقت نگاهم رو به نگاهت نمی دوختم.اگه

دوستت نداشتم هیچ وقت صدای قلبت رو آهنگ زندگیم قرار نمی دادم.

اگه دوستت نداشتم با صدای تو  هیچ وقت آروم نمی شدم.اگه

دوستت نداشتم با هرچشم به هم زدن دلتنگ تو نمی شدم.

دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:20 توسط آرش| |

 

بقیه عکسا در ادامه مطالب... 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:37 توسط آرش| |

چشاي باروني من ديگه طاقت نداره

بدونه تو حتي يه دفعه پلكهاش و رو هم بزاره

 

 OMiD¤«›-¤•.„.·´

  هيچگاه کسی رو نا اميد نکن چون ممکنه اميد تنها چيزی باشه که اون داره...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:56 توسط آرش| |

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:6 توسط آرش| |

کجایی ای یار قدیمی   دیگه نیستی تا ببینی

ببینی دلم شکسته   جای تو غریب نشسته

مگه قول نداده بودی   یه عمری پیشم بمونی

این رسم وفا نیست دل شکستن که گناه نیست

اما تو دل نه شکستی   زدی قلبمو شکستی

نمی خوام بگم بمونی   اینو گفتم تا بدونی

رنگین کمان من یه رنگه   زندگی بی تو یه رنجه

دردی که دارو نداره   به تو مرهمی نداره

مرهم قلبهای خسته جای   تو غربت نشسته

یادت باشه رنگین کمان  پاداشه کسی

است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه

   

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 4:41 توسط آرش| |

درعمق چشمان تو چه می گذرد,توکه روحی به وسعت دریا داری

توکه دردوردستها هم مرا ازدعای خیرت بی نصیب نمیگذاری

توکه درکنارت معنای زندگی را فهمیدم.

بایاد تو عاشق بودن راچشیدم.

باتوعاشق بودن را تجربه کردم, پیشانی به خاک وفای تو ساییدم

وباتو خوشبختی را احساس کردم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 3:53 توسط آرش| |

𺰘¨ سللللللللللللللللللللللللللام¨¨˜°ºð

𺰘¨ وااااااااااااااااااااااااااااااااااي كه چقده خسته شدم¨˜°ºð

𺰘¨ سارا كجايي كه ببيني آرشت داره از خستگي پر ميزنه¨˜°ºð

𺰘¨ اينترنت واقعا دنياي عجيبييه و در عين حال جذابه¨˜°ºð

𺰘¨ و به شدت اعتياد آور ...¨˜°ºð

𺰘¨ من برم.راستي يه نظر بديد بد نيستا¨˜°ºð

𺰘¨ هرچند من كلبه ي تنهاييم رو واسه دل تنهاي خودم ساختم¨˜°ºð

𺰘¨ يه سه روزي ميشه كار وبلاگ  ساختن رو شروع كردم¨˜°ºð

𺰘¨ و اين اولين وبلاگمه  تو سرتا سر عمرم¨˜°ºð

𺰘¨ (يعني بشدت تازه كارم˜°ºð

𺰘¨ ناگفته نمونه¨˜°ºð

𺰘¨ نظر شمام شرطه ...¨˜°ºð

𺰘¨ با آرزوي موفقيت واسه همه ي آدماي روي اين كري خاكي و عجيب ...¨˜°ºð

`·.„.•¤­‹»يا علي«›-¤•.„.·´

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:41 توسط آرش| |

در سراشیبی تقدیر

   نام مرا

   با نام تو تشنه کرده اند

     و رفتنت را

        بر دلم داغ نهاده اند

             دریغ

    از دریایی که در چشمهایت نشسته است

      بی آنکه بخواهد

      آیینه ها را آبی ببیند 

                    یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

       که تکرار آبی ترین زلال ها

           در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

                تو را تداعی می کند 

                              برو به فکر من نباش

    برو به پای من نسوز

           برو به فکر من نباش

     من یه جوری سر میکنم

زندگی رو با سختیاش........ا

              با که درددل کنم؟

        با کسی که پرنده بود برام؟

  با کسی که اشیانه بود

  دلم به چه خوش بود

     کاشکی  پرنده پر نداشت

    از پریدن خبر نداشت

     درخت باغ آرزوش

  دغدغه تبر نداشت

 

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:46 توسط آرش| |
  • ای دل با ما چه ها كه نمیكنی- ––––•(-• ه
  • باز به حرف دلم گوش دادم با سارا آشتی کردم
  • پشیمون نیستم ها
  • خوب اون قول داده دیگه از این بچه بازیها در نیاره
  • چون اونوقت واقعا میکشم کنار
  • خوب میخوام چنتا آپ بزارم- ––––•(-•
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 7:21 توسط آرش| |

  I LOVE YOU

I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU   

I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU   

I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU   

I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU   

I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU I LOVE YOU   

عادت :

هرگز نخواستم که تورو
با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم
یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک
نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم
تنها فقط ماله منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که رو تنت
جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه ی چسات
قبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب
حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام
تجسم خواب منی
حتی با این که هیچ کس
مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام
حقیرِ لایق تو نیست
حقیرِ لایق تو نیست
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

هرگز نخواستم که تورو
با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم
یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم


ترسم اینه که رو تنت
جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه ی چسات
قبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب
حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام
تجسم خواب منی
حتی با این که هیچ کس
مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام
حقیرِ لایق تو نیست
حقیرِ لایق تو نیست
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 7:12 توسط آرش| |
    • سلام حوصلم سر رفته«›-¤•.„.·´
    • با چتم دیگه مثه قدیم«›-¤•.„.·´
    •  حال نمیکنم«›-¤•.„.·´
    • راستش تو یه دوراهی گیر کردم که«›-¤•.„.·´
    • یه ورش عقله«›-¤•.„.·´
    • یه ور دیگش دله«›-¤•.„.·´
    • سارا باز امده«›-¤•.„.·´
    • خودشو مقصر نمیدونه«›-¤•.„.·´
    • اما من اونو مقصر می دونم«›-¤•.„.·´
    • اگه هم من اشتباه کردم راه حلش اون کار نبود که با من کرد«›-¤•.„.·´
    • تصمیم گرفتم بزارمش کنار«›-¤•.„.·´
    • چون منظوره حرفامو نمیفهمه«›-¤•.„.·´
    • حرفی رو که از رو علاقه میزنمو بر علیم سلاح میکنه و«›-¤•.„.·´
    • تا می تونه شلیک میکنه«›-¤•.„.·´
    • نمیدونم چیکار کنم«›-¤•.„.·´
    • تنها چیزیو که میدونم اینه که منو اون به درد هم نمی خوریم«›-¤•.„.·´
    • اما بازم دودلم«›-¤•.„.·´
    • راستش دلمو برده«›-¤•.„.·´
    • دوس دارم با عقلم پیش برم«›-¤•.„.·´
    • اما ...«›-¤•.„.·´
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 4:4 توسط آرش| |

ღ♥ღ دیگه حتی دلم از دوری چشمات نمی گیرهღ♥ღ

ღ♥ღ حتی اون گل های زیبای محبت بی نگاهت نمی میرهღ♥ღ

ღ♥ღ دیگه قلبم مثل دریا آبی و صاف و زلال نیستღ♥ღ

ღ♥ღ توی این دل ذره ایی مهر و وفا نیستღ♥ღ

ღ♥ღ دیگه اسمت توی ذهنم آشنا نیستღ♥ღ

ღ♥ღ دیگه فریاد سکوتم با صدایی همنوا نیست ღ♥ღ

ღ♥ღ دیگه کوچه خو گرفته با صدای جای پایم روی برگ هاღ♥ღ

ღ♥ღ منم و یه قلب تنها.ღ♥ღ

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 22:35 توسط آرش| |

کاشکی هیچ وقت قصه ی منو تو اغاز نمی شد

که ترانه هام همه با غصه هم ساز نمی شد

این دفعه عهدم و بستم که دیگه عاشق نمی شم

دیگه با هیچ ادمی هم دل و صادق نمی شم

منی که یه لحظه از قهر چشات می مردم

 حیف غصه هایی که برای عشق خوردم

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:12 توسط آرش| |

سلام به کلبه ی تنهایی خودم

خوب اینم از سارای قصه ی ما

امد...

اما دیر امد

چون تو این چند روزه خیلی چیزا یاد گرفتم

نمونش اینکه نباید الکی به کسی دل بست

حالا هرچی بود تموم شد

البته امیدوارم...

از خدا می خوام کمکم کنه

واسه سارای قصم آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم...

و اما میخوام تو سایت چندتا آپ بزارم

یا علی

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:44 توسط آرش| |

خوب اینم از امروز

دارم میرم بخوابم

امروزم از سارا خبری نشد

گوشیش هنوز خاموشه

فکر میکردم دوسم داره

اما با این اوضاع فکرم اشتباه بوده

اما شاید ..........

بگزریم

برم لالا

به امید اون روز که همه ی عاشقا به هم برسن

یا علی

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 7:37 توسط آرش| |

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست .

 دیوار های کلبه ام

دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند .

 پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است

و می داند ، از اشکهایم می فهمد که

 انتظارم برای کیست .

 نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت

دست دعا بلند کرده اند .

کبوتر سفید بام کلبه ام می داند

انتظار تو را می کشم .

 می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد

 ولی هرگاه باز می گردد

در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ،

 چیزی نمی گوید و پر می کشد .

می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود

اشک هایم سرازیر می شوند .

من به شقایق هایم آب نمی دهم

 آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

آسمان را خبر کردم

که هرگاه پرتو های عشقت را

به من تابیدی آفتابی شود

ولی سالهاست که آسمان دهکده ام

ابری است و می بارد .

ای بهار زندگیم !

بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ،

بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند .

بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ،

بیا تا آسمانم آفتابی باشد ،

 بیا و به این انتظار پایان ده .

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 7:28 توسط آرش| |

عشقم سارا

وقتی یادت به سرم میزنه گریه م میگیره

آرم آرم دل تنگم داره بی تو میمیره

یار محبوب قشنگم من فراموشت نکردم

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 3:39 توسط آرش| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 3:8 توسط آرش| |

من که موندم به پای تو

این همه ترانه خوندم برای تو

بگو چرا من و تنها گذاشتی

مگه تو دوستم نداشتی

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:41 توسط آرش| |

باران ببار

که دلم

هوای یارم

کرده است ...

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:48 توسط آرش| |

سلام

خیلی دلم گرفته

جوری که بغض گلومو گرفته

خونه تنهام کسی نیست

که باحاش حرف بزنم

اومدم کلبه ی تنهایی خودم

میخوام حرف بزنم

حرف اینکه چرا من اینقده تنهام

چرا تا مییام به کسی دل ببندم

جاش تنهایی نصیبم میشه

میگن رسمه دنیا همینه

لعننننننننننننت به این دوووووووونیا...

دوستون دارم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:22 توسط آرش| |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ

ßÏåÇí ÌÇæÇ æÈáǐ